|
شادی را علتـــ باش ، نه شریکــ … و غم را شریکــ باش ، نــه دلیل < زرتــشــ ــتــ > |
||
|
خداحافظ ای عطر شعر شبانه خداحافظ ای داغ بر دل نشسته تو تنها نمی مانی ای مانده بی من تو را می سپارم به دل های خسته روزی صد بار با هم خداحافظی کردیم اما افسوس معنای خداحافظی را زمانی فهمیدم که تو را به خدا سپردم . .
+
تاريخ سه شنبه 25 بهمن1390ساعت 16 نويسنده غـــنـــــچــه
|
خدا جون میشه تو امشب منو تو بغل بگیری؟ . زنده موندن یا مردن من واسه اون فرقی نداره اون میخواد که من نباشم باشه اشکالی نداره خدا جون میخوام بمیرم تا بشم راحته راحت اما عمر اون زیاد شه... حتی واسه ی یه ساعت دلتنگــــــی " حس نبودن کسی ست که تمام وجودت یکباره تمنای بودنش را می کند
+
تاريخ شنبه 15 بهمن1390ساعت 16 نويسنده غـــنـــــچــه
شما یادتون نمیاد، اون موقعــها مچ دســـتمون رو گــاز می گرفتیم، بعد با خــودکار بیک روی جای گازمــون ساعت می کشــیدیم .. مامانمون هم واسه دلخوشیمـون ازمــون می پرسید ساعت چنده، ذوق مرگ می شدیم شما یادتون نمــیاد، وقتی ســر کلاس حوصــله درس رو نداشتیم، الکی مداد رو بهانه میکردیم بلند میشدیم میرفتیم گوشه کلاس دم سطل آشـــغال که بتراشیم . شما یادتون نمیاد تو دبسـتان زنگ تفریـح که تمــوم مـی شد مـامورای آبخــوری دیگـه نمی ذاشتن آب بخوریم. شما یادتون نمیاد، دوست داشتیــم مبصر صـف بشیم تا پای بچه ها رو سر صـف جفت کنیم شما یادتون نمیاد، عیدا میرفتیم خریـــد عید، میگفتـــن کدوم کفشو میخوای چه ذوقی میکردیم که قراره کفشمونو انتخاب کنیم. شما یادتون نمیاد، بچه که بودیم وقتی میـــبردنمون پارک، میرفتیم مثل مظلوما می چسبیدیم به میله ی کنار تاب، همچین ملتمسانه به اونیکـــه سوار تاب بـــود نگاه میـــکردیم، که دلش بسوزه پیاده شه ما سوار شیم، بعدش که نوبت خودمون میشد، دیگه عمرا پیاده می شدیم شما یادتون نمیاد، پاکن های جوهری که یه طرفـــش قرمز بود یه طرفـــش آبی، بعد با طرف آبیش می خواستیم که خودکارو پاک کنیم، همیشه آخرش یا کاغـــذ رو پاره می کرد یا سیاه و کثیف می شد
§ بـــقیــ ــه در ادامــ ــه مــ ــطلــب §
ادامـــــه مـــــطلــــبــــ
+
تاريخ سه شنبه 31 خرداد1390ساعت 14 نويسنده غـــنـــــچــه
|
در پشت بام کودکی هایم آســـمانی بود پر از رنگ ...پر از نور از نجوم تنها و شهاب را اماهمین ها کافی بود تا هر آنکه از من بپرسد می خواهی در آینده چه کاره شوی بگویم منجم.... در آن بی کران پهنا پرنور ترین ستاره را از آن خود کرده بودم و یافتن جفت ستاره ام کار چندان دشـــواری نبود البته چرا..دشوار می باید بود انتخاب تنها یک ستاره وقتی که همه ی ستاره ها نورانی باشند بزرگترین آرزویی که در دل کوچکم جا می شد این بود که از درود اولین ستاره تا بدرود آن بیدار بمانم بیدار بمانم و ستاره چینی کنم و به امید شهاب باشم حیف که هیچ گاه به این آرزو نرسیدم و دیگر نه شهابی هست که امیدی به آن باشد و نه ستاره ها آنقدر پرنورند که بتوان به آنها دلــــــ خوش کرد...
+ بــــّعدا نوشـــت : چـــه خـــوب میدانی هوای دو نفره ی تانگو را میرقصیم اما رقصی که خـــنده زند بر خیال تو
+
تاريخ پنجشنبه 22 اردیبهشت1390ساعت 15 نويسنده غـــنـــــچــه
|
کـ ـدوم خــ ـزون خـــوش آواز
+ : ایرج جنتی _____ ._____. _____. _____
+ : سـَــرنوشـــت عجیبـــی اســ ــت این کـه آخــر هر راهی به تو خـتمـ می شود حتی
+ +: تــرجیح میدهمـ با کفش هایمـ در خیابان راه برومـ و به خدا فکر کنمـ تا اینکه در مســجد بنشینمـ و به کفش هایمـ فکر کنمــ ـ . . . !
+
تاريخ پنجشنبه 1 اردیبهشت1390ساعت 11 نويسنده غـــنـــــچــه
|
دلــَـم از خیلــﮯ روزا با کــسـﮯ تــو دلــَم فریـاد و فریـاد رَسـﮯ * دیـــگــه دل با کســﮯ آسمـــونــ ابرﮯ شــده دیگــه خار و خسـﮯ * بــارون از ابـرا سبــکــ تر مــﮯ پـره هــر کــســﮯ سر بســوﮯ خــودش داره مــثه لاک پشــت تو خــودمــ قایــم شــُـدم دیـــگـه هـیچکــس دلــمــو نمـﮯ بـــَـره * دیـــگــه دل با کســﮯ آسمـــونــ ابرﮯ شــده دیگــه خار و خسـﮯ * ماهــﮯ از پاشــوره بیرونــ افــتاده شـــاپــرکـــ پراشــون زخــمـﮯ شــُده نــکنــه تو گله ﮯ بره هـامونــ ، گــذر گرگ بیابون افتـاده ! * دیـــگــه دل با کســﮯ نیســت ، دیــگه فــریاد رســﮯ آسمـــونــ ابرﮯ شــده دیگــه خار و خسـﮯ
+ فــ ـریدون فــ ــروغــﮯ
+
تاريخ یکشنبه 8 اسفند1389ساعت 16 نويسنده غـــنـــــچــه
|
|
||